![]() |
![]() |
|
| و خاطره ات تا جاودان جاویدان در تکرار ادوار داوری خواهد شد (شاملو) |
|
در کوچه های آبستن خیال رویشی کودکانه از دیدگان او زیر باران شوق برای بوسیدن خاک سهم ما فقط نگاهی شد ، پر شوق ،پر حسرت، پر آه 85/09/27 محمود(پيا)
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 11:41 بعد از ظهر توسط محمود |
|
|
در امتداد سکوت چشمان تو و در انتهای پرواز نگاهت خورشیدی از جنس اشتیاق در پیشینه اصالت آدمیت چون برق آتشین نگاه آسمانی ات میدرخشد... و وندای جاودانه اش تا ابدیت میخواندت... تو خواهی رفت چون گذشته گانت و خواهی سوخت چون گذشته ات که از تو نشانی فقط از جنس نور میان چشمان ما در همان امتداد سکوت جاودانه خواهد ماند.
محمود (پیا) 1386/3/28 |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 0:25 قبل از ظهر توسط محمود |
|
|
در عریانی احساس شب سرآغاز فصل زیستن بامداد نام تو خواهد شد در زفاف وحشی گلها با عروس لحظه ها به خطبه باد از طهارت سرخ ترین حجله گاه زمین...
1386/3/15 حمیدرضا رحمتیان |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 11:14 بعد از ظهر توسط محمود |
|
|
و آنگاه روزی ...
پای به عرصه زیبایی های به پایان رسیده گذاشتم و صدای خنده های بلند شد، و صدای خنده هایی........... و تنها کسی که آنروز نمیخندید: خود من بودم!!!!!!!!!!!!!
محمود (پیا) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 10:18 بعد از ظهر توسط محمود |
|
|
در انتهاي هر سال سرود آغاز را سر ميدادم، تا اصنام مرده تاريخ هم تمتعي برده باشند، که آري... هنوز هم نام ننگ شما از ياد تاريخ نرفته غوطه در افکار، تنهاي تنها، در حضور جسماني تو که ناگهان صداي زنگ کارواني .....هجوم راحلان قافله عشق، انتظار چشمهاي خسته ام را پاياني جاودانه بخشيد، به سويشان خيز بر داشتم و خود را در آغوششان جاي دادم ؛ و آرامشي که هيچگاه و هيچوقت ديگري نداشته بودم، اکنون به فراواني يافت ميشد .و اين حضور بي حضور تو را کمرنگ و کمرنگ تر ميکرد ؛ من، در جمع بزرگان بودم انگار که قلبم، بطن هاويه آتش عشق بود ...و ديگر حباب تو نميتوانست به اقيانوس وجودم فخر فروشي کند
محمود (پیا) زمستان83 |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 3:14 بعد از ظهر توسط محمود |
|
|
سالهاست که سلولی باز و زندانی ای آزاد نگشته چه سرد و ساکت شده این مغز با دیوارهای خاکستری برای این رویاهای بر صلیب کشیده شده و در جانش نقش بسته ودر آن مردان و زنانی سوار بر آیینه های فریاد شکسته چون برگ خزان زیبا و پیر غمگین و عاشق اما پر امید از خزان زندان بان چون قند شیرین که تازه تار از پود فرهاد گسسته افسون شده و به انتظار باد نشسته و این میان جرم ما آخر این شد که نوبت مرگ این آخرین شد و صدشکرکه شب شوم بی جغد ما پیمان بی انتها با روز بر دفتر یاد نبسته
محمود(پیا) 16/9/85 |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 7:53 بعد از ظهر توسط محمود |
|
|
انجمن ادبی زاغمرز تنها انجمن ادبی در منطقه چهار قلعه عبدالملکی با مدیریت استاد عزیز دکتر رضا قربان به عنوان پایگاه اصلی رشد استعدادهای شاعران جوان و علاقمند به ادبیاتشیرین پارسی و شعر و ادبیات کردی ،متاسفانه تا اطلاع نا معلوم به جرم نصب شعرهای اعضا این انجمن برای تشویق جوانان علاقمند و مستعد تعطیل شده است ،خوشبختانه شاعران جوان با حفظ این وبلاگ سعی دارند تا استعداد و هدف مقدس خود را به اثبات برسانند .
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 10:5 بعد از ظهر توسط محمود |
|
|
لایی لایی کودک ِمن کودک ِگهواره ای من لایی لایی کودک من خاطرات صد پاره دیروز کوله بارِ روشن ِفردای ِمنلای لایی نورِ من آوارۀ مسرورِ من من در نگاهِ خوابیدهِ تو مینشینم آهسته آهسته شاید که تو خلوت گزیده اکنون آزاد با خود نشسته باشی در عبورِ فکرِ بی آلایش ِدنیای ِمن لایی لایی کودکِ من قلب ِمن! آشفتهً افکارِ بی افسارِ من اُمـّید پر جنبش رویای من سرنوشتٌ آلودۀ امروز بیقرارِ فرداهای ِمن گرچه خود نیک میدانی که مردم مردم امـّا ، کودک من با وجود دردی از جنس زمان این را بدان : َمردَم امّا من گاه گاهی مادرِ اجدادیِ دردم تکیه برمن مکن امشب هر چند می خُروشد شعله های ِافکارِ آتش گون ِ منامشب امـّـا سردِ سردم کودکم ،آتش چشمان بی کین من گریه هایت اشکهای ِخون آلودِ خون چرکین ِمردمان ِآشنای ِاین دل استخنده هایت نَه نیشخندِ خنجرآلودِ غم است راهِ ناپیمودۀ روز قطره های ِشبنم ِسرخ ِهوس بازِ شب استمن دگر حرفی ندارم ؛ تابِ آن نگاهِ آتشینت هم دگر بر من نمانده نیک میدانم که چون تو کودکی، رازِ این نگاهِ دردناکِ مهربانم هم نخوانده لایی لایی کودک من آخرین تکرار رویاهای ما من دگر چیزی نمانده ما شود فردای ما هر نگاه خلوت دلهای ما بَر خـُــروش ای ابر باران خیز خـَـم نه زِ آن گونه خـَــمان هر نای در پیچ شویندۀ افکارِ هیچ بَر خروش اِی آخرین رویای ما آخرین سودای ما در نگاه لحظۀِ بی لحظۀِ فردای ما دوشبه ساعت 20:10 17 7 85 محمود( پیا ) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 0:43 قبل از ظهر توسط محمود |
|
|
غير تو در اين عالم پهنا كس نيست خورشيد و زمين و آسمان هم بس نيست صد بار به تو گفتم و مي گويم باز جز من به دو چشم مهربانت خس نيست
27/07/85 " اولين نگاه به ستاره ها تنها ستاره ي زيباي عشق" نمي دانم ...هر چه بود پاك بود و زيبا؛ وقتي در چشمانم نگاه مي كرد در نگاهش غرقه مي شدم، درست مثل روزهاي كودكي وقتي به آسمان خيره مي شدم، حسي داشتم از نگاهش انگار كه در چشمهاي كوچكش كشيده مي شدم، و يا گوئي كه در يك درياي بيكران غرقه مي شدم، نگاهش مرا با خود مي برد، امّا چه مهربانانه، و چه آرام، برده مي شدم ..." و اين است راز ستاره ي اميد من تنها ستاره ي زيباي عشق" 09/07/85 س. ایمانی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 0:38 قبل از ظهر توسط محمود |
|
|
آسمان را به زير پايت مي اندازم، همه ي گلها را به مرز نگاهت مي كشم، و در نگاهت نقش اميد را مي پاشم ...18/07/85 س. ایمانی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 0:37 قبل از ظهر توسط محمود |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
مرا گر خود نبود اين بند، شايد بامدادي همچو يادي دور و لغزان، ميگذشتم از تراز اين خاك سرد پست ، جرم اين است !جرم اين است .........
این وبلاگ به منظور جمع آوری آثار ادبی ارزشمند جوانان اهل ادب زاغمرز با مدیریت دکتر رضا قربان(دکترای ادبیات فارسی) طراحی شده منتظر انتقادات و پیشنهادات ارزشمند شما هستیم...... |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1386 خرداد 1386 مهر 1385 شهریور 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر در زاغمرز |
| پیوندها |
|
احمد شاملو وبلاگ شعر خانم شیرین ابوطالبی آشیانه سبز میانکاله نسیم ایران zshateri سفرنامه دیده بان میانکاله |
|
RSS
|